اوليا بدانند  آموزش نحوه برخورد با مشکلات و مسائل
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به پیش دبستانی و دبستان غیردولتی پسرانه نیکان کرج می باشد
یکی از مهمترین مشکلات کودک کمرو و خجالتی ناتوانایی در مواجهه با مسائل اجتماعی و تکرار راه و روش قبلی
ناکارآمد است که منجر به دوری و جدایی بیشتر او از روابط با دیگران می شود. برای آموزش برخورد صحیح با
مسائل و مشکلات و پیدا کردن راه حلی مناسب بایستی اما امسال که رضا به کلاس دوم آمده با بهانه های جدیدی
تکالیفش رو انجام نمی ده.

 
 
 
 

زمان احساساتی شدن کودک (خصوصاً احساسات منفی) بهترین زمان برای تقویت رابطه و پیوند بوده و تسکین
دادن او مهمترین وظیفه پدری- مادری است. در حالیکه برخی از والدین تصور می کنند با نادیده گرفتن و یا کم
اهمّیت شمردن آنها، خودبخود مرتفع می شوند اما سیستم احساسی عاطفی چنین عمل نمی کند. در واقع اگر به
احساسات منفی کودک بدرستی پاسخ داده نشود، به تدریج در اعماق وجودی ذهن کودک نفوذ کرده و همچون
موریانه او را از درون می خورد. در اکثر موارد اگر کودک دریابد که احساس و حال او واقعی و درست است و
دیگران (پدر و مادر) او را می شنوند و درک می کنند، حتی اگر راه حلی وجود نداشته باشد حداقل سم و زهر آن
احساسات منفی گرفته خواهد شد. مسئله مهم در این رابطه شناسایی و توجّه به احساسات منفی در همان مراحل
اولیه که هنوز شدید و بحرانی نشده اند، است و حتی اگر ممکن است از قبل آن را شناسایی و در موردش صحبت
نمود تا کودک آمادگی برای روبرو شدن با آن را پیدا کند (مثلاً چند ساعت قبل از رفتن به دندانپزشکی و ...).

برای درک احساسات کودک کافی است یک شنونده خوبی باشیم و با او همدلی کنیم و لازمه چنین مسئله ای این
است که 1- خود را دقیقاً جای او بگذاریم و به دنیا و مسائل از دید او نگاه کنیم (دقیقاً با همان قدرت درک،
استدلال، منطق و باورها)؛ 2- او را با گوش دل بشنویم(توجّه به تُن، حالت چهره و حرکات بدن)؛ 3- احساس او
را با کلمات به خودش باز گردانیم (معلومه خیلی عصبانی و دل گرفته شدی و ...)؛ 4- انتقاد و سرزنش نکنیم و 5-
به سرعت به دنبال حل مسئله نرویم (آنها را تحریک کنیم تا خود راه حلی پیدا کنند.)
(1) او را درک کرد       
(2) به او کمک کرد تا احساسات خود را به زبان آورد
(3) حد و مرزها را مشخص کرد
(4) نحوه اداره خشم را آموزش داد
(5) اهداف را مشخص نمود
(6) او را کمک کرد تا به فکر راه‌حل های ممکن باشد
(7) معیارها و ارزش ها را در نظر گرفت
(8) کمک به انتخاب مناسب‌ترین راه حل نمود.
« پسر : من فردا نمی خوام برم مدرسه.
پدر : نمی خوای بری؟ عجیبه ! تو معمولاً دوست داری بری مدرسه. این منو به این فکر میندازه که در مورد
چیزی نگرانی.
پسر : آره یه جورایی.
پدر: در مورد چی نگرانی ؟
پسر : نمی دونم.
پدر : یه نگرانی که خودت نمی دونی چیه !؟
پسر: آره !
پدر : من فکر می کنم یه چیزی ناراحتت کرده.
پسر ( با اشک) :  آره، ممکنه بخاطر علی و رضا باشه.
پدر: امروز چیزی تو مدرسه در رابطه با علی و رضا اتفاق افتاده؟
پسر : آره. امروز تو مدرسه اونا به من توجّه نمی کردند و انگار منو نمی‌خواستند ببینند.
پدر: اووو! این قضیه بایستی خیلی ناراحتت کرده باشه.
پسر : آره، خیلی.
پدر : پس به نظر می رسه نگران این هستی که ممکنه فردا اونا بازم همین رفتار رو داشته باشند و به همین دلیل
دوست نداری فردا بری مدرسه.
پسر : آره، امروز هر وقت می رفتم به طرفشون اونا روشون‌رو می گردوندند و مشغول حرف زدن با هم می شدند.
پدر: اووه! چه بد. اگر دوستای من این کارو می کردند منم خیلی ناراحت می شدم.
پسر: منم خیلی ناراحت شدم و می خواستم گریه کنم.
پدر (با بغل کردن پسر) : اووو! پسر گلم. متاسفم که این قضیه برات اتفاق افتاده. می تونم بفهمم چقدر رفتار اونا
باعث دل گرفتگی و عصبانیت تو شده.
پسر : خیلی ناراحتم. نمی دونم فردا چی کار کنم. نمی خوام فردا برم مدرسه.
پدر : چون نمی خوای رفتار دوستات دوباره ناراحتت کنه؟
پسر : آره، چون هر کی دوستای خودش‌رو داره و علی هستش که همیشه باهاش بازی می کنم. »
در چنین سناریویی بسیاری از والدین با تصور تسلی دادن و تخفیف ناراحتی فرزندشان به غلط سعی می کنند تا
موضوع را ساده و کم اهمّیّت جلوه دهند و سریع راه حل ساده ای ارائه نمایند. (مثلاً بگویند نگران نباش اونا فردا
رفتارشون تغییر می کنه. یا : به دَرَک! برو و دوستای دیگه ای پیدا کن.)اما یک مادر یا پدر آگاه و خوب از طریق
انتقال پیامهای همدلی و درک کودک نه تنها باعث تسکین و آرامش نسبی کودک می شوند بلکه ارتباط صمیمانه تر
و نزدیکتری با فرزند برقرار می کنند و او را مشتاق به ادامه مکالمه و تفکر بر روی موضوع و پیدا کردن راه حل
(های) مناسبی می کنند. به ادامه سناریو توجّه کنید :
پسر : نمی دانم چی کار کنم؟
پدر : دوست داری به تو کمک کنم تا راه حلی پیدا کنی؟
پسر : آره !
پدر : می تونی در مورد احساس و ناراحتی که رفتار اونا در تو بوجود آورد با علی و رضا صحبت کنی.
پسر : نه ! فکر نمی کنم اون کار رو بتونم بکنم. احساس خجالت و کوچیک شدن می کنم.
پدر : آره ! می تونم بفهمم. این کار خیلی جرأت و شجاعت می خواد. بذار یه خورده دیگه فکر کنیم (پدر همچنان به
نوازش پشت پسرش ادامه داد.)
پدر : راستی ! نظرت در مورد این چیه؟ خودت علی رو خوب می شناسی. بعضی موقع ها بدجنس می شه، چند
دقیقه یا یه روز بعدش همون علی همیشگی می شه. ممکنه فردا نیز رفتارش درست بشه.
پسر : اگه نشد چی؟
پدر : راست میگی. نمیشه مطمئن بود. خودت چیزی به فکرت می رسه ؟
پسر : نه.
پدر : تو زنگ تفریح دیگه هچی هست که میشه بازی کرد ؟
پسر : فقط بسکتبال.
پدر : دوست داری بازی کنی ؟
پسر : تا حالا زیاد بازی نکردم ولی کامران همیشه بازی می کنه.
پدر : کامران همونی که تو جشن تولدت کتاب .... رو آورد ؟
پسر : آره.
پدر : من متوجه شدم تو جشن تولدت با هم خیلی خوب بودید. شاید بتونی ازش بخوای بهت یه کم بسکتبال یاد بده.
پسر : شاید.
پدر : عالهی. پس یه راه حل دیگه ای داری.
پسر : آره. این بد نیست ولی اگه نشد چی ؟
پدر : مثل اینکه می ترسی اگه هیچ کی نبود، نمی دونی تنهایی چیکار کنی ؟
پسر : آره.
پدر : هیچ چیزی هست که بتونی تنهایی بازی کنی؟
پسر : منظورت مثلاً طناب بازیه؟
پدر : آره طناب بازی.
پسر : بدم نیست. فقط جهت اطمینان می تونم طنابم رو ببرم.
پدر : آره. اگه هیچ کدوم از راه حل هات کار نکرد، می تونی حداقل طناب بازی کنی و مطمئن هستم اگه یکی از
همکلاسی‌هات نیز تو رو ببینه بهت محلق بشه و با هم بازی کنید.
پسر : آره. این فکر خوبیه.
پدر : چرا نری همین الان طنابت رو تو کیفت نذاری که یادت نره !
پسر : باشه. بعدش می تونم به کامران زنگ بزنم ببینم می تونه فردا بعد از کلاس بیاد خونمون.
پدر : فکر عالی‌ایه .
همچنانکه ملاحظه می شود، ریشه رفتار کودک (عدم تمایل رفتن به مدرسه) نگرانی بوجود آمده در پی اتفاق
نامطلوب امروز بوده است و با برقراری یک رابطه و گفتگوی صمیمانه و همدلانه، کودک نه تنها به ناراحتی خود
واقف گردید بلکه با کمک توانست راه حل نسبتاً خوبی پیدا کند.
در اکثر موارد با تمرکز بر روی رفتار و حالات کودک می توان وضعیت روحی و احساسی او را تا حدود زیاد
حدس زد که خود سرآغاز خوبی برای شروع گفتگو و کمک به کودک می باشد (مثلاً امروز یه کم خسته به نظر می
رسی، اتفاقی افتاده؟ یا وقتی مراسم فردا رو گفتم یه مرتبه ابروهات تو هم رفت و ...)
اکثر کودکان و بسیاری از والدین قادر به درک و به زبان آوردن احساس خود نیستند و فقط می دانند که یک احساس
ناخوشایند و بدی دارند. مطالعات نشان داده اند که حتی به زبان آوردن احساسات منفی تا حدود زیادی نه تنها موجب
تخفیف و تسکین می شود بلکه فرد را قادر می سازد تا بر روی علت و راه حل آن نیز تمرکز و تفکر کند. بایستی
توجّه نمود که افراد ممکن است در هر شرایطی دچار طیفی ازا حساسات خوب و یا بد شوند (مثلاً کودکی برای
رفتن به یک جشن تولد ممکن است در عین هیجان و خوشحالی کمی مضطرب و نگران نیز باشد.)
بدون آموزش درست، اولین واکنش کودکان در برابر مسائلو حالات احساسی منفی، رفتارهای تهاجمی (زدن دیگری
یا شکستن اسباب بازی یا بکار بردن کلمات رکیک) است. کودک بایستی دریابد که تمامی احساسات و آرزوهایش
پذیرفتنی است ( از حسادت گرفته تا آرزوی مرگ کسی) ولی همه رفتارها نه، و این وظیفه والدین است تا حد و
مرزهای رفتار را بطور واضح و ثابت مشخص و وضع نمایند (میدونم چون خواهرت اسباب بازیت‌رو بدون اجازه
برداشته، عصبانی هستی. من هم اگه بودم عصبانی می شدم ولی این درست نیست که اونو بزنی. بجای اینکار،
بهتره چی کار کنی؟ یا  اشکال نداره به خواهرت که زودتر از تو اومد صندلی جلو حسادت بکنی ولی درست نیست
که حرف بدی بهش بزنی. می تونی یه جور دیگه با این حس‌ات برخورد کنی؟ و ...).
پس از درک احساسات کودک و نامگذاری احساسات و تعیین حدود و مرزها نوبت به مشخص کردن هدف دست
یافتنی در حل مسئله و یافتن پاسخی برای این سؤال می‌رسد : حال باید با این مسئله چگونه برخورد کنم؟ در
بسیاری از موارد هدف ساده و کاملاً مشخص است (مثلاً بازگرداندن اسباب بازی، جلب کردن توجّه فلان فرد،
تعمیر اسباب بازی و ...). اما گاهی پیچیده (مثلاً انتقام گرفتن یا بکار بستن تمیهیداتی برای جلوگیری ازمشاجره و
زد و خوردهای بیشتر و ...) و گاهی نیز غیرقابل حل هستند (نظیر از دست دادن حیوان دست آموز کودک یا
اسباب کشی و نقل مکان کردن دوست صمیمی و ...). به عبارت دیگر، برخی از مسائل راه‌حلی ندارند و پذیرش
واقعیت (هر چند تلخ) و تخفیف ناراحتی به طرق دیگر تنها اقدام ممکن خواهد بود.
اگر چه در اکثر موارد نظرات و ایده های والدین صائب و نعمت به شمار می روند اما بایستی ترتیبی اتخاذ کرد تا
کودک خود به فکر افتاده و راه حل‌های ممکن را بیابد. در این رابطه بایستی توجّه داشت که تا سن 10 تا 13
سالگی کودکان تفکر انتزاعی کامل و پخته ای ندارند و به همین دلیل در هر زماین فقط بر روی یک موضوع
تمرکز می کنند و اگر یک راه حلی به فکرشان رسید می خواهند همان را به اجرا بگذارند و بدنبال راه‌حل‌های
احتمالی دیگری نمی روند. برای تقویت چنین توانایی می توان از بازیهای نمایشی و ایفاء نقش (در سنین پایین تر)
و یادآوری موفقیت های قبلی در حل مسئله مشابه و کمک گرفتن از آنها در پیدا کردن راه حل‌هایی برای مسئله
فعلی کمک گرفت.
به سناریو زیر توجّه کنید.
پدر : چیکار می تونی بکنی؟
پسر : نمی دونم. من علی رو دوست دارم اما اینکه همش با اون بازی کنم، خسته شدم. می تونم قبل از اینکه علی
بیاد و بخواد با من بازی کنه سریع بروم و دست رضا رو بگیرم و با هم باشیم.
پدر : فکر خوبیه. باید سریع باشی و فکر می کنم بتونی. ولی چیز دیگه ای به ذهنت نمی رسه؟
پسر : نه. پسر : من فردا نمی خوام برم مدرسه
پدر : اتفاقی افتاد؟
پسر : نه. فردا تمرین و بازی پینگ‌پنگ داریم و علی بازم می خواد جفت بازیم باشه. ولی می خوام با رضا بازی
کنم.
پدر : می بینم این موضوع تو رو مأیوس و درمانده کرده.
پسر : آره. درست و حسابی گیر کردم.
پدر : خوب. بذار یه کم در مورد این قضیه بیشتر فکر و صحبت کنیم. قبلاً شده همچنین موقعیت ناراحت کننده ای
داشته باشی؟
پسر : آره. یه جورایی. مثلاً کامران همیشه موهام رو از پشت می کشید.
پدر : آها. بخاطر دارمش. در مورد اون مسئله و مشکل چی کار کردی؟
پسر : بهش گفتم این کارش رو یا متوقف کنه یا اینکه میرم به معلم میگم.
پدر : کار کرد؟
پسر : آره. دیگه این کار رو نکرد.
پدر : اون موضوع چیزی در مورد مسئله ای که الان داری به ذهنت میاره؟
پسر : خوب. می تونم به علی بگم می خوام بعضی موقع ها با رضا بازی کنم. ولی هنوز دوست اون خواهم بود.
پدر : عالیه. حالا تو دو تا راه حل داری. می دونستم راه حل‌های مختلف خوبی به فکرت خواهد رسید.
6- تطابق دادن راه حل‌ها با ارزش ها و باورهای خانوادگی :
پس از پیدا کردن راه حل‌های مختلف، نوبت به عملی و درست بودن هر یک از راه حل‌ها می رسد. برای این منظور
بایستی به سؤالات زیر پاسخ داد :
-‌آیا راه حل ارائه شده منصفانه و اخلاقی است ؟
- آیا عملی و مؤثر خواهد بود؟
- آیا بی خطر است ؟
- خودم و فرد مقابل چه احساسی خواهیم داشت؟
برای مثال در سناریوی بالا، نرفتن به مدرسه فقط برای یک روز کار می کند و در نتیجه مسئله را حل نمی کند بلکه
آن را مخفی و یا به تأخیر می اندازد. از طرف دیگر، می توان حساسیت و توجّه پسر به احساس دوستش (تو هنوز
دوست من هستی) را با بیان جمله ای نظیر « خوشحال هستم که به فکر دوستت علی هستی و می‌خوای بهش بگی تو
هنوز دوستش خواهی بود» تقویت و تحسین نمود.
7- کمک به کودک در برگزیدن راه حل مناسب تر :
در این مرحله بایستی کودک را تشویق نمود تا خود بهترین راه حل ممکن را انتخاب کرده و به مرحله اجرا بگذارد.
در این زمان بیان تجربیات شخصی مشابه موقعیت کودک (نکات مثبتی که از تجربه خود بدست آورده اید،
تصمیماتی که از آنها بسیار خشنود شده اید، اشتباهاتی که مرتکب شده اید و ... ) بسیار کمک کننده خواهد بود.
بایستی بخاطر داشت که کودک از اشتباهات خود درس می آموزد. لذا اگر حتی مطمئن هستید که تصمیم و راه حل
آنها کار نخواهد کرد و اشتباه است ولی خطری در پیش نخواهد داشت، اجازه دهید آن را امتحان کنند و اگر موفقیت
آمیز نبود، آنگاه به او کمک کنید تا اره حل دیگری را برگزیند (بدون هیچ گوشزد، سرزنش و توبیخ).
4- به فکر انداختن در مورد راه حل های ممکن:
3- مشخص کردن اهداف :
3- گذاشتن حد و مرزها و محدودیت ها:
2- کمک به بیان و ابراز احساسات :
‌1- درک و اعتبار بخشیدن به احساسات کودک:
به گفتگوی یک پدر و پسر نُه ساله در زیر توجّه کنید:
کمرويي، خجالت، ترسويي، اضطراب و ترس از مدرسه
تاليف: دکتر سيد اصغر ساداتيان
انتشارات ما و شما