قسمت اول

کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به پیش دبستانی و دبستان غیردولتی پسرانه نیکان کرج می باشد
اصلاح و تقویت حرمت نفس
- نه با خود در جنگ و ستيز است نه با ديگران
- هماني هست که مي خواهد باشد
- از زندگي لذت برده و خود را لايق خوشبختي دانسته و در جهت آن حرکت مي کند؛
- در حل مشکلات قابليت و توان تفکر منطقي دارد.
- خود را دوست داشتني مي داند و به ديگران از ديد بالا يا پايين نگاه نمي کند.
- در ارتباط با ديگران راحت و بدون اضطراب (شديد) است و کاري را که مي داند درست است بدون ترس و
دلهره و تجاوز به حق و حقوق ديگران انجام مي دهد.
- تحمل شکست بدون تسليم شدن را دارد
- مسئوليت زندگي خويش را بدون رنجاندن و به زحمت انداختن و توقع از ديگران، به عهده گرفته و بدون عذر و
بهانه آوردن و ناليدن با مشکلات روبرو مي شود؛
- توانايي و تحمل پذيرش انتقاد بدون اينکه دچار خشم و حالت تدافعي شود را دارد؛
- بر روي پاي خود استوار است و در عين حال سپاسگزار کمک خواهد بود؛
- از کمک کردن به ديگران احساس رضايت و خرسندي مي کند؛
- همواره بدنبال فعاليت و چالشي نو و رو به جلو رفتن است؛
- به توانمندي ها و موفقيت هاي خود مي بالد و ارج مي نهد و نه با شکست و پيروزي بر ديگران؛
- از احقاق حق خود از هيچ تلاشي گريزان نيست ولي در عين قدرت و توانمندي بخشنده نيز هست.
با توجه به مطالب بالا هيچ قسمتي از زندگي وجود ندارد که به نحوي در ارتباط با حرمت نفس نباشد. در واقع تقريباً
تمامي مشکلات و اختلالات شخصيتي و رواني (اضطراب، عصبانيت، حسادت، شرم مسموم، ظلم پذيري، خشونت،
بردگي، بندگي، تجاوز، اعتياد، انحطاط اخلاقي، خودکشي ، پارونوئيد ، اسکيزوفرني )  ،  روابط اجتماعي ، شکست
هاي تحصيلي  به نحوي يا ريشه در حرمت نفس پايين دارند و يا مرتبط با آن هستند.
نحوه شکل گيري حرمت نفس
فرزند آدمي در زمان تولد در يک حالت وحدت وجود قرار دارد. بدين معني که او و پيرامونش جزئي از يک واحد
هستند ( همانند دست و پاي ما که جزي از بدن ما هستند ) و از طريق حس هاي خود ( و از جمله گريه کردن ) با
ديگر اجزاء و دنياي پيرامون خود ارتباط برقرار مي کند ( وقتي گرسنه است ، غذا حاضر و آماده است و سير مي
شود ، وقتي احساس تنهايي  يا ناراحتي مي کند آغوش و نگاهي گرم او را آرام مي کند و . . . ) اما با گذشت زمان
درمي يابد که او نه  جزئي از يک  کل بلکه موجودي مستقل و متفاوت است  و در حوالي   18 ماهگي خود را به
عنوان موجودي کاملاً مجزا و مستقل به رسميت شناخته و مفهوم من ( و مال من ) در ذهن او شکل مي گيرد. حال
در اين زمان که توانايي هايي هم به دست آورده است ( صحبت کردن ، راه رفتن ، تفکر و ... ) شروع به شناختن
خود مي کند و در اينجاست که پايه هاي  حرمت نفس شروع  به ساختن شدن و شکل  گيري  مي  کنند و تا  اواخر
بلوغ به يک سطح نسبتاً پايداري مي رسد.
از نظر تعريف عزت يا حرمت نفس  يک احساس، درک و باور دروني تقريباً پايدار و مبتني بر واقعيت نسبت به
ارزش و توانمندي خود است. حرمت نفس پاسخ دروني به اين سوال که من کيستم است. حرمت نفس همچون ترازو
يا خط کش دروني است که فرد با آن خود و جهان پيرامون را ارزيابي کرده و مي سنجد و بر اساس آن حس، فکر و
رفتار مي کند. تمامي افراد به درجاتي داراي حرمت نفس هستند (از بسيار کم تا بسيار بالا). يک فرد با حرمت نفس
خوب و بالا :
کودک تا سن 7-6 سالگي هنوز قدرت تفکر منطقي و استدلالي ندارد و لذا هر آنچه در ذهن و روان او گذاشته و
کاشته مي شود بسيار عميق و نافذ خواهند بود. اما خوشبختانه با پيدايش و تکامل نسبي قدرت تفکر و استدلال  در
دوران کودکي ونيز دوران نوجواني هنوز پدرو مادر اين فرصت رادارند که با برخورد صحيح و حمايت،
صدمات اجتناب ناپذيري که در دوران خردسالي به فرزندشان وارد کرده اند را جبران کنند. البته حتي بعد از بلوغ
به کمک فرد آگاه و متخصص و تلاش  و آگاهي ، فرد مي تواند حرمت نفسش را افزايش دهد  ولي لازمه آن اين
است  که خانه مغز و ذهن خود را بطور کامل خراب کرده و آن را دوباره از نوع و درست بسازد.
به سناريوي زير توجه کنيد ( ممکن است از ديد ما کاملاً طبيعي و درست به نظر برسد).
- کودک (سه ساله) با مشاهده صورت ناراحت و گرفته مادرش از او مي پرسد : مامان! چي شده؟ چرا ناراحتي ؟
- مادر ( با صداي گرفته و ضعيف ): هيچي، عزيزم، من خوبم !.
- در اين هنگام پدر وارد گود شده و با صداي نسبتاً عصباني مي گويد : مادرت رو راحت بذار و ناراحتش نکن !
- کودک هاج و واج يک نگاه به پدر و يک نگاه به مادر کرده و ناگهان شروع به گريه کردن مي کند.
- مادر رو به پدر و با داد مي گويد : بيا ببين چيکار کردي !

درهمين يک ماجراي ساده،کودک به درستي درک کرده بود که مادر مشکلي دارد ولي  مادر با اين فکر که
ناراحتي اش را به کودک انتقال ندهد، به او دروغ مي گويد و در واقع به او اين پيام را مي رساند که حتي چشمان
تو اشتباه مي کنند تا چه برسد به برداشتت. در حالي که مادر مي توانست قدرت درک  و استنباط او را با چنين
مطلبي مورد تاييد قرار دهد و کودک هم چندان ناراحت نشود:آره عزيزم ! مامان الان يه کم دلش گرفته.ازت
ممنونم که متوجه اون شدي و بفکر مني. در اين حالت نه تنها قدرت تشخيص و حس همدلي کودک تاييد و تحسين
مي شود بلکه ياد مي گيرد که در زمان ناراحتي احساس خود را بيان و ابراز کند.
در مقابل، بدتر از آن پدر براي حمايت از مادر و يا تخفيف گناه و قصور خود، کودک را مورد ملامت و سرزنش
قرارداده و او را  به عدم توانايي و درک موقعيت متهم مي کند. اگر مادر ناراحت نيست پس چرا بايستي يک
سوال او را ناراحت و عصبي کند؟ و اگر ناراحت است چرا پرسيدن آن غلط است؟ و چرا مادر دروغ مي گويد؟
گيجي و درماندگي کودک به اينجا ختم نمي شود و با داد زدن مادر بر سر پدر و سرزنش او، ديگر اوضاع بدتر هم
مي شود و کودک نه تنها خود را احمق بلکه گناهکار هم در نظر مي گيرد و شب دچار کابوس نيز مي شود . حال
تصور کنيد  بر سر کودکي که هزاران بار شاهد چنين وقايعي (و بدتر از آن) باشد، چه خواهد آمد.
پایان قسمت اول
قسمت دوم اصلاح و تقویت حرمت نفس
قسمت سوم اصلاح و تقویت حرمت نفس